سيد محمد كمره اى
76
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
دلتنگى از زمانه دوشنبه 27 جمادى الاولى . - صبح بعد از چايى بيرون و از راه بازارچه معير به خانه آزاد [ رفتم ] نبود . آنجا سپردم كه تحقيق ملكزاده تبريزى شد آمده بودم بگويم ، نبوديد . بعد دكان آقا ميرزا اسد الله گيوهفروش پدر رفته ، قدرى دلتنگى از زمانهام افزوده شد . توى بازار و راه ، اشخاصى از شدت گرسنگى افتاده حال موت داشتند ، بعد بلند شده رفتم قدرى پارچه شلوارى وطنى بخرم ، گران مىدادند . حجره آقا ميرزا آقاى يزدى رفته ، سه قسم پارچه داشت و مناسب . از يزد وارد كرده بود . قرار شد بعد بفرستم بياورند . بعد حجره آقا حاج ميرزا على صراف رفته ، گفت پول كمره ناظم التجار رسيد . يك رساله صلاح امروزه به او دادم كه خوانده بعد پس بدهد . بعد درب مسجد سيد عزيز الله رفته كه مجددا تخم شبت و اسفناج و تربچه و تخم كدو [ بخرم ] ايستاده بودم كه يك نفر چايى و دارچين فروش در صحن جلو خان مسجد به زمين خورده نالهاش بلند . نفهميدم چه قسم شده بود كه اين پيرمرد سماور بزرگ جوش او در دستش بود يا به سرش گذاشته بود . توى صورت و گردن و پشت و سينه او اين سماور جوش سرازير شده بود و جعبه استكان نعلبكى در كمرش بندهاى تسمه او در گردن معلقزنان از شدت سوزش بدنش در چه حالى بود . فقط كارى شد كه لباس خود را به اصرار از شدت سوزش خارج از خود مىكرد . اى خداوند ناظرى به احوال ما كه چقدر از نفهمى و فقر و شدايد كه بر عامه بدبخت وارد مىشود خاصه به اين فقرا . از عملها بدترين هلاكت را مىكشيم . شايد و با و طاعون صدماتش به عموم كمتر باشد ؛ اعوذ بالله من الفقر المكّب « 1 » كه فقرى كه انسان را كافر مىكند و به رو در آتش مىاندازد و توى بازار بعضى چپاول قيسى و نان از هم مىكردند . در بين زدوخورد و چپاول ، توپ چيت يك نفر بزاز فقير از ميان رفت نفهميد چهطور شد بردند . اگرچه قريب دو ماه متجاوز است ، اين حال چپاول جريان دارد . رد شدم . يك طاس كوچك خوبى دست زنى بود ، به مسگر مىخواست بفروشد . مسگر گفت من به قيمت قراضه مىخرم يك من هشت هزار [ هشت ريال ] بيچاره ضعيفه
--> ( 1 ) . [ توضيح عربى ]